شرح در متن
-
تاریخ: 1401/2/16 ساعت: 9:48
سلام به محل درد دل های خسته دل خوش اومدیداینجا مکانی برا نشر اشعار و نوشته های منهممنون که اینجا رو برای بازدید انتخاب کردیداینستاگرام بنده:amini_originalpage Adblock test (Why?)
ورود به بخشی جدید
-
تاریخ: 1398/2/15 ساعت: 19:34
سلام واقعا دوست داشتم برگردم هنوزم دوست دارم اما خب وقت ندارم... امسال به غیر از مسابقه اشعار تو مسابقه داستان نویسی شرکت کردم؛و خوشبختانه اول شدم؛از لینک زیر قابل دریافته;) دریافت
پست عملکرد آبان
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 7:34
عمکرد آبان ماهم... حادثه نبود فاجعه بود ریاضی:13 مورد نظر خودم:20 زبان:17 مورد نظر خودم:17 زیست:16 مورد نظر خودم:20 عربی:13 مورد نظر خودم:18 فیزیک:16 مورد نظر خودم:19 محیط زیست:20 مورد نظر خودم:20 ش
خطاب به دادستان کل کشور
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 7:34
ای حرمله مگذار سخن ساز کنم از جور و فساد تو دهن باز کنم ای تو که ابلیس بر تو شد سوار لا یُمکِن الفِرار الی الضَربِ ذوالفقار
دوبیتی سر جلسه امتحان
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 7:34
وقتی خرداد از همه چی نا امیدی و دست به دامن معلم میشی
شب یلدا
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 7:34
در شب یلدا کنون،گشتم هوایی تو رویی نما عزیزم،بر من فدایی تو در شب یلدا کنون،دلم فدای جان شد بداهه ام اینچنین،به سوی تو روان شد در شب یلدا کنون،دلتنگ روی تو ام بنگر به من اینچنین،عاشق کوی تو ام در شب ی
سروده جدید
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 7:34
در شب تاریک ظلمت در پس پستوی دل میروی دنبال زیبایی و چشمت سوی دل چون که چشمانم به جای خالی یار افتاد چشم معشوقم به روی قلب من تار افتاد صد حیف حقیقت بود که اینجا نیستی ای عزیز این
دنیای وارونه(دزد و پلیس)
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 7:34
صحنه های آخر رمانی که باهاش شروع کردم و تجربه کسب کردم ان شاء الله دوران عید شاهد سری جدیدش باشید:) (صحنه اول) پوریا:ایناهاش اونور خیابون پیام:پس اون بانکه به این شیکی رو میشه به این راحتی نفوذ کرد؟
دیوانه شهر
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 7:34
دیوانه این شهر منم بدون لبخند تو من هستم و هم این دل من عبد تو بازآ برهانم ز غم هجر خودت این مرا بنشسته ام اینجا،دلِ تنها،برکف شنسرا زیبا رخ و رویت که مرا مست خودش کرد با رفتنت ای
قسم به....
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 7:34
قسم به خالق یکتا،خدای احساسات قسم به حس غزل،به رنگ احوالات قسم به چشم تو که مهد اشعار است بدون عشق تو کار عاشقی زار است قسم به صورت تو،به بازی ابیات قسم به حال دلم،به این همه آیات قسم به سرخی خونم به
):(
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 15:20
سلامبه محل درد دل های خسته دل خوش اومدیداینجا مکانی برا نشر اشعار و نوشته های منهممنون که اینجا رو برای بازدید انتخاب کردیداینستاگرام بنده:m.h.amini1380
قرار بی قراری
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 15:20
این داستانک در ماه رمضان در تلگرام منشر شد حالا اینجا... 8 صبح بود که به سمت آدرسی که از بهار داشتم راه افتادم تا اونجا با اتوبوس نزدیک 40 دقیقه راه بود با استرس پله ها رو یکی یکی بالا رفتم تا رسیدم دم در در زدم و منتظر موندم در باز شد خودش بود که یه چادر نصفه نیمه رو سرش بود یه نیگا تو چشماش کردم
پووووووووووووول
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 15:21
سلامبه محل درد دل های خسته دل خوش اومدیداینجا مکانی برا نشر اشعار و نوشته های منهممنون که اینجا رو برای بازدید انتخاب کردیداینستاگرام بنده:m.h.amini1380
قسمت 12
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 3:57
رمان خاطرات نازنین فصل دوم:رمان دوری(قسمت دوم) قسمت دوازدهم... "امین" توی خیابون راه افتادم نمیدونم چرا دلشوره گرفته بودم؛لحظه آدرس دادن هیچی چیزی حواسمو پرت نکرد تا درست آدرس بدم...اما نه چرا اون دختره که تو ماشین بود حواسمو پرت کرد...همراه اونا
خاطرات نازنین قسمت 11
-
تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 12:46
خاطرات نازنین فصل اول:خاطرات دانشگاه قسمت یازدهم:پایان دانشگاه بعد از اون مهمونی تو پارک امید به جز پایان نامه و قبولی و غیره روی رمان تمرکز داشت این یکمی منو نگران میکرد اما امید به خوبی به درسش هم میرسید و منو هم خیلی بیشتر تحویل میگرفت بابام هم که کاملا خوب بود و من وقتی از مریضیش با خبر شدم
رمان خاطرات نازنین قسمت دهم بالاخره رسید
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 23:11
خاطرات نازنین فصل اول:خاطرات دانشگاه قسمت دهم:مسابقه ((بعد از حادثه زلزله و تصادف امید بود که نازنین باردار شده بود و امید به محض خبردار شدن زنگ زد و همه بچه ها رو شب به صرف فلافل دعوت به پارک کرد و همه ی فامیل رو دو هفته بعد خونشون)) "نازنین" شب تو پارک وقتی همه کنجکاو از امید پرسیدن چرا دعوت شد
تاج سر
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 11:12
فکر بکن به قدرت حرف اجتماع فکر بکن به زشتی کارِ استماع فکر کن ببین کیا خوبن کیا بد برا خوبا زیارت کن به نیابت فک کن ببین کیا تاج سرن همونایی که از آدم دل میبرن اونایی که یه عمر دور از چشم ما بودند مرحمی واسه اشک ما ...... تاج سر مثل پدر مثل معلم مثل مادر تاج سر مثل مردمونی که تو سختی موندن یار جونی ...
قسمت هفتم خاطرات نازنین
-
تاریخ: 1395/11/12 ساعت: 8:33
فصل اول خاطرات دانشگاه قسمت هفتم:حادثه (طبق برنامه ریزیم میخواستم تو این ایام به ایام محرم تو داستان برسم که خب حجم شدید درسی و مشغله های فکری نزاشته الان تازه تو داستان ماه رمضون تموم شده!ولی با توجه به تعطیلی های پیش رو داستان رو به جایی که باید برسه میرسونم؛ممنون که نوشته های من رو میخونید) امید ...
وصیت نامه
-
تاریخ: 1395/11/12 ساعت: 8:33
شرمنده چندوقتی دستم بند بود به وبلاگاتون سر نزدم الانم به سختی اومدم شعرمو بزارمو برم ان شاءالله فردا میام به وبلاگاتون سر میزنم مدیونی اگه فکر کنی خرخونی میکنم من امسال درسو بوسیدم گذاشتم کنار فقط هدف بالا ی14هه ***************************** در گوشه ای نوشتم،از خون دل وصیت پس کِی تمام گردد،بر خسته ...
قسمت هشتم خاطرات نازنین
-
تاریخ: 1395/11/12 ساعت: 8:33
(از این که این قسمت کم هستش شرمنده ولی خب این قسمت ادامه ی قسمت قبله که اگه پشت اون میومد قسمت قبل رو بزرگ تر نشون میداد خیلی بزرگ تر...)فصل اول:خاطرات دانشگاه قسمت هشتم:حادثه(2) ****************** از زبان امید/ به بچه ها گفتم جمع کنید بریم باید برم دنبال نازنین... همه مثل برق سوار ماشین شدن از ترس ...